افزودن موضوع چاپ دوم علاوه بر این نسخه کامل برای اولین بار از موضوع به پایان رسید افزودن موضوع های فعال

سنت و رأی

• احادیث را نباید با رأی و استحسان رد کرد (اولین نسخه)

بقلم: شیخ مقبل بن هادی الوداعی رحمه الله (یمن) - 2012-04-12

احادیث را نباید با رأی و استحسان رد کرد (اولین نسخه)

 

 

 

 

 

 

 

 

عمر بن خطابhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg  میگوید: اصحاب رأی دشمنان سنتها هستند، آنان نتوانستهاند احادیث را حفظ کنند و درباره مسائل براساس رأی اظهار نظر کردهاند و اینگونه خود گمراه شده و دیگران را گمراه کردهاند.

شیخ یمنی مقبل بن هادی الوادعی رحمه الله شماری از احادیث و روایت های سلف صالح را جمع آوری نموده که در آن کسانیکه اهل رأی و استحسان هستند مورد اعتراض قرار گرفتهاند.

 

حدیث اول:

ابوهریره http://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg می گوید: رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg میان دو زن از قبیلة هذیل كه با یكدیگر درگیر شده بودند، فیصله نمود. یكی از آنها، سنگی بسوی دیگری كه حامله بود، پرتاب كرد و به شكماش اصابت نموده و باعث مرگ جنیناش شده بود. پس شكایت نزد رسول الله http://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpgبردند. آن حضرتhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg نیز چنین داوری فرمود كه خون بهایش را كه یك دهم دیه است و برابر با ارزش یك برده و یا یك كنیز میباشد، به او پرداخت نماید. سپس ولی زنی كه جریمه شد، گفت: چگونه برای كسی كه نخورده و نیاشامیده و سخن نگفته و حیات نداشته است، - کلام را طولانی کرد - جریمه پرداخت كنم؟ چنین كسی، خونبها ندارد. رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg فرمود: «این شخص، برادر كاهنان است». (مثل آنها زبان آوری میكند).

 

 

حدیث دوم:

از مغیره بن شعبهhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg  روایت است که زنی هوویش را کشته بود؛ و در این مورد به پیامبر مراجعه کردند، رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg فیصله نمود که خون بهای مقتول را عاقله زن بپردازند و در مورد جنینی که درشکم زن بود به یک دهم خون بها فیصله نمود، یکی از خویشان آن زن گفت: چگونه خون بهای کسی را بپردازیم که نه خورده و نه آشامیده و نه صدایی داده، چنین چیزی خون بها ندارد، آنگاه پیامبر فرمود: «سخنانی مانند سخنان و قافیه بندی های بادیه نشینان است». مسلم ج ا ص179

میبینیم رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg به آن مرد به خاطر مخالفت او با حدیث اعتراض کرد و فرمود: «این از برادران کاهنان است»

 

 

حدیث سوم:

عبدالله بن ابی ملیکه میگوید: نزدیک بود آن دو برگزیده، ابوبکر و عمر هم هلاک شوند، وقتی کاروان بنی تیم نزد رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg  آمد آنها صداهایشان را نزد رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg  بلند کردند یکی به اقرع بن حابس برادر بنی مجاشع اشاره کرد و دیگری به مردی دیگر اشاره کرد، آنگاه ابوبکر به عمر گفت: جز مخالفت با من چیزی دیگر منظورت نبود گفت نخواستم با شما مخالفت کنم، آنگاه ابوبکر صدایشان را بلند کردند، آنگاه خداوند آیه نازل فرمود: (یا ایها الذین آمنوا ترفعوا اصواتکم) ای مؤمنان صداهایتان را بلند نکنید.

ابن زبیر میگوید: از آن به بعد عمر چنان با پیامبر آهسته حرف میزد که پیامبر متوجه نمیشد و از او میپرسید) بخاری ج 1 ص214،212

 

 

حدیث چهارم:

عایشهhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg میگوید: رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg در بیماریاش فرمود: به ابوبکر بگوئید پیشنماز مردم باشد»

عایشهhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg میگوید: گفتم: ابوبکر وقتی در جای تو بایستد از بس که گریه میکند مردم صدای او را نمیشنوند، به عمر فرمان بده که پیشنماز مردم شود. پیامبر فرمود: ابوبکر را بگوئید که پیشنماز مردم شود، عایشه میگوید: به حفصه گفتم: بگو: ابوبکر وقتی در جای تو بایستد چنان گریه میکند که مردم صدای او را نمیشنوند، به عمر فرمان بده که در نماز پیشنماز مردم شود، چنین کرد، آنگاه رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg فرمود: شما همراهان یوسف هستید به ابوبکر فرمان دهید که در نماز پیشنماز مردم شود» حفصه به عایشه گفت: از شما هیچگاه خیری ندیدهام. بخاری ج1ص39 و مسلم ج5 ص141، 140

 

 

حدیث پنجم:

عبدالله بن عمرhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg میگوید: از رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg شنیدم که میگفت: « خداوند علم را بعد از آن که به شما داده آن را از شما پس نخواهد گرفت و بلکه با از میان بردن علما علم را پس میگیرد و آنگاه مردم جاهل میمانند و آنها وقتی پرسیده میشوند براساس رأی خود فتوا میدهند و اینگونه خود گمراه میشوند و دیگران را گمراه میکنند» بخاری ج 17ص 45 و مسلم.

 

 

حدیث ششم:

ایاس بن سلمه بن اکوعhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg میگوید که پدرش گفت: مردی نزد رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg  با دست چپ غذا خورد رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg   فرمود: «با دست راست غذا بخور»

گفت: نمیتوانم. فرمود: نخواهی توانست. چیزی او را جز تکبر منع نکرد و دست او دیگر به سوی دهانش بلند نمیشد.

 

 

حدیث هفتم:

بخاری از ابن عباسhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg روایت میکند که رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg برای عیادت فردی که بیمار بود رفت، و فرمود: اشکالی نیست ان شاء الله بهبود خواهی یافت»

گفت: نه هرگز بلکه این بتی است که شدت مییابد بر پیرمردی کهنسال تا او را به قبر برساند. آنگاه رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg فرمود: «پس بله»

آثاری از گذشتگان

 

 

اما در این مورد روایتهای زیادی از سلف نقل شده است و ما در اینجا فقط به بخشی از این روایات اشاره میکنیم:

 

 

روایت اول:

 

از علی روایت است که گفت: اگر دین براساس رأی میبود زیر موزه به مسح کردن از بالای موزه اولی تر بود، ولی پیامبرhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg را دیدهام که بالای موزه را مسح میکرد. ابوداود ج 1 ص63

 

 

روایت دوم:

 

عبدالله بن عمرhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg میگوید: از رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg شنیدم که میگفت: « اگر زنانتان از شما برای رفتن به مسجد اجازه خواستند آنان را از رفتن به مسجد منع نکنید»

میگوید: آنگاه بلال بن عبدالله گفت: سوگند به الله آنها را منع میکنیم میگوید: آنگاه عبدالله روبه او نمود و به او چنان ناسزایی گفت که هرگز چنین ناسزایی نشنیده بودم، و میگفت: من حدیث رسول الله را برایت میگویم و شما میگویی: سوگند به خدا آنها را منع میکنیم»مسلم ج 4ص161

 

 

روایت سوم:

 

از عبدالله بن مغفلhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg روایت است که او مردی را دید که با دست سنگ کوچک پرتاب میکند، عبدالله به او گفت: سنگ نینداز، رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg  از این کار نهی کرده است و فرمود: یا این کار شکاری صید نمیشود و دشمنی با آن از بین نمیرود ولی دندان را میشکند و چشم را کور میکند»، اما پس از آن دوباره آن مرد را دید که سنگ پرتاب میکند، آنگاه به او گفت: من برایت حدیث رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg را بیان میکنم که ایشان از پرتاب سنگ نهی کرده است و شما پرتاب میکنی، با شما حرف نخواهم زد» بخاری ج 12ص26 و مسلم ج13

 

 

روایت چهارم:

 

از ابی قتاده تمیم بن نذیر عدویhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg روایت است که گفت: نزد عمران بن حصینhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg بودیم، و درمیان ما بشیر بن کعب بود، عمران حدیث پیامبر را گفت که فرموده است: «حیا و شرم همه خیر و خوبی است»

بشیر بن کعب گفت: ما در بعضی از کتابها میبینیم که بخشی از حیا و شرم آرامش و متانت است و بخشی از آن ضعف و سستی است آنگاه عمران چنان خشمگین شد که چشمهایش قرمز شد و گفت: آیا نمیبینی که برایت حدیث رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg را میگویم و تو مخالفت میکنم، عمران حدیث را تکرار کرد، و بشیر سخنش را تکرار کرد، آنگاه عمران خشمگین شد و ما همچنان میگفتیم او از ماست، ای ابا نجید، او موردی ندارد.

 

 

روایت پنجم:

 

از ابن ابی ملیکه روایت است که عروة بن الزبیر به ابن عباسhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg  گفت: مردم را گمراه کردهای، گفت: مشکل چیست؟ گفت: مردم را در این ده روز به عمره فرمان میدهی و حال آن که در آن « عمرهای نیست، او گفت: آیا مادرت را از این نمیپرسی؟ عروه گفت: ابوبکر و عمر چنین نکردهاند، ابن عباس گفت: این چیزی است که شما را هلاک کرده است سوگند به خدا آنچه میبینیم این است که خداوند به زودی شما را عذاب خواهد داد، من حدیث پیامبر را برایتان بیان میکنم و شما مرا به ابوبکر و عمر جواب میدهید. مسند احمد ج1 ص337

 

 

 

روایت ششم:

 

 

خطیب در «الفقیه والمتفقه» ج1ص150

ربیع بن سلیمان گفت: مردی از شافعی مسئلهای پرسید شافعی گفت: در مورد این چنین و چنان از رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg روایت شده است، سؤال کننده گفت شما دربارهی این مسأله چه میگویی ای ابا عبدالله؟

دیدم که شافعی لرزه بر اندام گردید و گفت: این چیست، کدام زمین مرا جای میدهد و کدام آسمان مرا سایه میکند؟ وقتی حدیثی از پیامبر روایت شود و من به آن بگویم، بله حدیث رسول خدا را بر سر و چشم میگذارم تا دو بار این را تکرار کرد.

و ربیع میگوید: از شافعی شنیدم که حدیثی روایت نمود، بعضی از حاضران گفت: به این حدیث عمل میکنی؟ گفت: وقتی حدیث صحیحی از پیامبر روایت شد و من به آن عمل نکردم شما را گواه میگیرم که عقلم را از دست دادهام. مناقب الشافعی ج1 ص474، 475

 

 

 

روایت هفتم:

 

امام محمد بن اسحاق بن خزیمه رحمه الله در کتاب التوحید ص113 میگوید: از انس بن مالکhttp://www.alsadiqa.com/img/RADI.jpg  روایت است که رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg در مورد ( فلما تجلی ربه للعجل دکا) با انگشت خود اشاره نمود و گفت: ....

حمید بن ثابت گفت: این را بگذار ای ابومحمد چه میخواهی؟ میگوید آنگاه ثابت برشانه حمید زد و گفت: تو که هستی ای حمید؟ تو کی هستی ای حمید؟ این را مالک بن انس از رسول اللهhttp://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg روایت کرده است.

 

 

روایت هشتم:

 

ترمذی رحمه الله (ج3/ ص648 از ابن عباس روایت میکند که رسول الله http://www.alsadiqa.com/img/Prophet.jpg او مغل برگردن قربانی انداخت و در ذی الحلیفه سمت راست حیوان قربانی را شکافت و خون آن را پاک کرد.

میگوید از یوسف عیسی شنیدم که میگفت: از وکیع شنیدم که به هنگام رأی توجه نکنید چون شکافتن کوهان شتر قربانی سنت است و قول اهل رأی بدعت است و از ابوالسائب شنیدم که میگفت: نزد وکیع بودم او به مردی که رأی را مورد توجه داشت گفت: پیامبر قربانی حج را اشعار کرده اما ابوحنیفه میگوید: این مثله است.

مرد گفت: از ابراهیم نخعی روایت شده است که گفت: اشعر (زخمی کردن کوهان شتر قربانی حج) مثله است.

 میگوید: دیدم که وکیع به شدت خشمگین شد و گفت: به تو میگویم رسول خدا گفته است و تو میگویی: ابراهیم گفته است تو باید آن قدر در حبس و زندان نگهداری شوی تا این سخنت را پس بگیری.

 

 

روایت نهم:

 

امام دارمی رحمه الله (ج1 ص 118) روایت می کند که روزی سعید بن جبیر حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روایت می نمود. شخصی گفت: در کتاب خدا آیه است که خلاف آن را ثابت می کند، سعید گفت: گمان می کنی حدیث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم با کتاب خدا تضاد دارد، رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم از تو نسبت به کتاب خدا داناتر بود.

این روایت صحیح است.

 

 

روایت دهم:

 

امام آجری رحمه الله در کتاب شریعت ص 56 از معن بن عیسی روایت می کند که روزی امام مالک از مسجد بیرون آمد، شخصی به نام ابوالحوریه نزدش آمده که به عقیده ارجاء متهم بود. گفت: ای عبدالله سخن من را گوش کن من برایت دلیل می آوردم و نظرم را به تو می گویم. امام مالک بها و گفت: اگر در بحث مرا شکست دادی باید چه کنم؟ گفت: اگر شکستت دادم باید از من پیروی کنی. امام مالک گفت: اگر شخص دیگری آمد و در بحث برما پیروز شد چه؟ گفت: ما پیرو او می شویم. امام مالک رحمه الله گفت: ای بنده ی خدا : خداوند متعال محمد صلی الله علیه وآله وسلم را با یک دین فرستاد، اما می بینم که تو هر روز دین عوض می کنی . عمربن عبدالعزیز رحمه الله گفته: هرکس دینش را بر اساس بحث و مجادله قرار دهد هر روز از دینی به دین دیگر منتقل می شود.

امام ابوبکر خطیب رحمه الله در کتاب شرف اهل حدیث ص 5 از امام مالک رحمه الله نقل می کند که وی بحث و جدل در امور دین را ناپسند می دانست و می گفت: هرگاه شخصی می آید که جدلش قوی تر است از ما می خواهد آنچه جبرئیل برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آورده را رها کنیم.

این روایت صحیح است.

 

 

روایت یازدهم:

 

عبدالله بن احمد رحمه الله در کتاب سنت ص 38 از وکیع رحمه الله روایت می کند که گفت: هرکس حدیث اسماعیل بن ابی خالد از قیس از جریر از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در باره ی رؤیت خداوند را رد کند بدانید که از گروه جهمیه است.

 

 

روایت دوازدهم:

 

امام آجری رحمه الله در کتاب شریعت ص 227 از عمرو بن علی روایت می کند که شنیدم معاذ بن معاذ می گفت: اگر تبت یدا ابی لهب در لوح محفوظ بوده است پس ابولهب گناهی ندارد.

ابو حفص می گوید من این سخن را به وکیع بن جراح گفتم، او گفت: هرکس این سخن را گفته باید توبه کند و در غیر این گرنش زده می شود.

 

این اثر صحیح است.

اثر سیزدهم:

امام آجری رحمه الله در کتاب شریعت از امام اوزاعی روایت می کند که گفت: باید از روایات گذشتگان صالح پیروی کنی اگر چه مردم قبول نکنند و برحذر باش از رأی و نظر مردم ، اگرچه آنرا زیبا بیان کنند.

این روایت صحیح است.

 

 

روایت چهاردهم:

 

ابن حزم رحمه الله در کتابش إحکام الأحکام ( ج1 ص 89) از امام اسحاق بن راهویه روایت می کند که می گفت: هر کس حدیثی صحیح از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به او رسید سپس بدون هیچ عذری آنرا رد کرد ، او کافر است.

 

 

روایت پانزدهم:

 

امام دارمی رحمه الله (ج1 ص 60) از مالک بن مغول روایت می کند که امام شعبی به من گفت: آنچه از رسول الله صلی الله علیه واله وسلم به تو رسید قبول کن و آنچه رأی و نظر بود را دور بیانداز.

این روایت صحیح است.

 

 

روایت هفدهم:

 

قاضی ابوالحسین محمد بن ابی یعلی در کتاب طبقات الحنابله در معرفی ابراهیم بن احمد بن شاقلا (ج2 ص 135) از او نقل می کند که گفت: هرکس روایاتی را که انسانهای مورد اطمینان روایت کرده اند و هیچ مشکلی در سند آن وجود ندارد را رد کند در واقع به اسلام حمله کرده است زیرا اسلام به همین وسیله به ما رسیده است.

 

 

روایت هجدهم:

 

حسن بن علی بربهاری در کتاب شرح السنة (ص113) می گوید: اگر شنیدی که شخص از روایات ایراد می گیرد و یا آنها را رد می کند یا اینکه به دنبال چیزهایی است که در روایات نیامده اند در اسلام او شک کن و شک نداشته باش که او به دنبال هوای نفس خویش و انسانی بدعت گذار است.

همچنین می گوید(ص119): اگر نزد شخصی حدیث بیان کردی اما او آن را نپذیرفت و گفت قرآن می خواهم، شک نداشته باش که او عقاید زندیقان را دارد پس از کنارش برخیز و رهایش کن.

همچین می گوید(ص 128): روا نیست به شخصی لقب صاحب سنت داده شود مگر اینکه خصلتهای سنت در او وجود داشته باشد.

 

 

روایت نوزدهم:

 

خطیب در «الفقیه والمتفقه» ج 1ص 152 میگوید: در موارد زیادی سنت و احادیث بر خلاف رأی آمده است ومسلمین چارهای جز پیروی از آن را ندارند، و از چنین مواردی است که علما و اهل دین آنان را از پیروی از رأی و مخالفت سنت و حدیث بر حذر داشتهاند.

ـ دیه قطع انگشتان دست مثل دیه قطع دست از بازوست و دیه هر یک از این دو شش هزار دینار است

و از آن جمله اینکه اگر هر دو چشم کور شوند مثل این است مه گوشها قطع شوند سپس دیه هر یک دوازده هزار است.

و در زخم موضحه سر دویست دینار است.

ـ زن حائض قضای روزه را بیاورد اما قضای نماز را نیاورد.

ـ همه این موارد را براساس رای است آیا در این چنان مواردی مسلمین باید چکار کنند؟ و در کتاب الاحکام فی اصول الاحکام ابن حزم موارد زیادی از این قبیل ذکر شده است.

 

 

 

چیستانهای فقهی:


1.آن چه زمینی است که پاک بوده و جایز است روی آن نماز خواند اما اگر آب پاک رویش ریخته شود نجس شده و دیگر نمی توان بر آن نماز خواند؟

جواب: در این زمین نجاستی قدیمی بوده که به وسیله ی آفتاب خشک شده ، اما هنگامی که آب بر آن ریخته می شود دوباره آشکار گشته و بوی آن ظاهر می شود در نتیجه نجس می شود.

2.چهار مرد عادل و ثقه شهادت می دهند که زنی زنا کرده است اما گواهی آنان قبول نمی شود و سه تای آنان حد تهمت می خورند و چهارمی از شلاق نجات پیدا می کند ؟
نفر چهارم همسر آن زن است و شهادتش بر علیه او قبول نیست. و باید اگر خواست لعان انجام دهد و آن سه نفر باید یک شاهد دیگر بیاورند و الا شلاق می خورند. اگر شوهر نیز قبول نکرد لعان انجام دهد شلاق می خورد اما گواهیش بر علیه زن قبول نیست مگر اینکه چهار گواه غیر از خودش بیاورد.

3.آن چه کسی است که در ازدواج پدر و مادرش شرکت داشته است. در این سؤال هیچگونه طلاق ، زنا یا ازدواج با شبهه وجود ندارد؟

جواب: این شخص مادرش نزد پدرش کنیز بوده و او در آن هنگام به دنیا امده است. سپس که بزرگ شده پدرش مادرش را آزاد کرده و با او ازدواج می کند و او نیز در مجلس ازدواجشان حاضر بوده است.

4. آن چه  شخصی است که به آسمان نگاه می کند و چون هلال ماه رجب را مشاهده می کند باید یک ملیون تومان به همسایه اش پول بدهد؟

جواب: این شخص از همسایه اش یک ملیون تومان قرض گرفته و به او وعده داده که هنگام طلوع ماه رجب قرضش را ادا می نماید.

 

 

 

 

 

 

 

صحيفه صادقه در رسانه ها



توييتر صادقه

مفاهيمى كه لازم است اصلاح شوند

فيسبوك صادقه



خبرنامه

ايميل خود را وارد كنيد تا آخرين اخبار به ايميل شما فرستاده شود

سنت و فضائل اخلاقى    در اين نسخه

موبايل صادقه

شماره تلفن را براي دريافت سنت گنجهای وارد كن

un4web.com طراحی و برنامه نويسی : شركت متحده

مقالات و پژوهش های منتشر شده لزوما مجله ديدگاههاي نمايندگی نيست