افزودن موضوع چاپ دوم علاوه بر این نسخه کامل برای اولین بار از موضوع به پایان رسید افزودن موضوع های فعال

خواندنی ها از علما

• خواندنی ها از علما (اولین نسخه)

بقلم: هیئت تحریر - 2012-04-02

خواندنی ها از علما (اولین نسخه)

 

 

 

 

 

 

 

 

ریش دراز

 

خطیب بغدادی در تاریخ بغداد 8/29 – 30 ش 4079 چاپ دارالکتب العلمیه – بیروت) در شرح حال حسین بن حسن بن عطیه بن سعد بن جنادة ابوعبدالله العوفی می گوید:

العوفی ریش خیلی دراز و بلند داشت، و او در این مورد داستان های شنیدنی دارد.

حسین بن فهم  گوید: ریش العوفی به زانویش می رسید!!

ابن ابی داود می گوید: زنی به العوفی گفت: ریشت بلند است و عقلت فاسد تاکنون ندیده ام که مرده ای میان زنده ها داوری و قضاوت نماید جز تو، العوفی گفت: پس چه می خواهی؟ زن گفت مگر ریشت می گذارد که منظورم را بفهمی؟ العوفی ریشش را تکانی داد و گفت: حرف بزن خدا بر تو رحم نماید!!

زکریا بن یحیی الساجی می گوید: یکی از یاران قاضی العوفی کنیزی  خرید، کنیزک او را خشمگین کرد و از او اطاعت ننمود، وی شکایت نزد العوفی برد، العوفی گفت: او را نزد من بفرست تا با او سخن بگویم. وی کنیز را نزد العوفی فرستاد، العوفی به کنیز گفت: .... ای شیطان و بازیگوش ای ذوالجلابیب چرا از انجام خوبی ها امتناع می ورزی و اخلاق بدها را اختیار کرده ای کنیز به او گفت: قاضی به سلامت باد، مرا به او نیازی نیست به او دستور بده مرا بفروشد.

العوفی به کنیز گفت: ای آرزوی هر خردمندی، آیا نمی دانی از دست دادن خوبی ها برای کسانی که طالب دوستی ها هستند و برای آن تلاش نموده اند حماقت است؟

کنیز گفت: در دنیا برای از بین بردن ریشهایی که سینه انسانهای رکیک را گرفته جز تیغ های تیز چیزی بهتر وجود ندارد، و کنیز خندید و اهل مجلس خندیدند، و العوفی ریش بلندی داشت.

 

 

 

دست هایش را پائین بیاورد!!

 

 

شیخ ابن عثیمین را پرسیدند:

فرد وقتی دعا را تمام کرد چه کار کند؟

شیخ گفت: دست هایش را پائین بیاورد...!!

به آنان رشک می برم

به مردی گفتند: چه کسی را دوست داری؟

او با دست بر کتابها زد و گفت: اینها.

گفتند: از مردم با چه کسانی انس می گیری؟

گفت: کسانی که در این کتاب ها نام برده شده اند.«الشوق ص49»

و از نعیم بن حماد روایت است که گفت: ابن مبارک خیلی در خانه اش  می نشت به او گفتند خسته نمی شوی؟

گفت: چگونه خسته می شوم و حال آنکه با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اصحابش هستم؟!         

                                                                 (سیرة اعلام النبلا 7/604)

 

 

 

 

هنگامی که ضبط صوت سجده کرد!!

 

 

مردی از شیخ ابن عثیمین پرسید: وقتی کسی در حال گوش دادن به نوار قرآن است و آیه سجده خوانده شد، آیا سجده کند؟

شیخ گفت: بله، اگر ضبط صوت سجده کرد...!!

 

 

 

 

 

اینگونه، نعمت ها از دست می روند:

 

محمد بن عبدالله بن ابراهیم اکفانی رحمه الله می گوید:

« سالی به حج رفته بودم، در همان سال ابوالقاسم عبدالله بن محمد بغوی و ابوالادمی قاری نیز به حج امده بودند، وقتی به مدینه رسیدیم ابوالقاسم بغوی نزد من آمده و گفت: ای ابابکر، آن جا در مسجد النبی مرد نابینایی در مسجد رسول خدا مردم را جمع کرده و داستان می گوید و احادیث دروغین برای مردم تعریف می کند ، آیا بهتر نیست برویم و او را از این کار باز داریم؟

گفتم: ای ابوالقاسم سخن ما با این جمع زیاد تاثیر نمی گذارد، و ما در بغداد نیستیم که مردم جایگاه ما را بشناسند و ما را در مقام شایسته مان قرار دهند، اما در اینجا از راهی دیگر باید استفاده کنیم و همان درست است، آنگاه نزد ابی بکر ارادمی آمدم و گفتم: آماده باشد و قرآن تلاوت کن به محض اینکه او تلاوت قرآن را شروع کرد حلقه نابینا از هم پاشید و مردم همه از اطراف او پراکنده شدند و پیرامون ما گرد آمدند و به قرائت ابوبکر گوش می دادند، و اینگونه نابینا را تنها گذاشتند، اینجا بود که نابینا به عصا کش خود گفت: نعمت ها، اینگونه از دست می روند».

لم الدر المنثور ص 228- 229 ش 669

 

 

 

فرزندت را بیاموز

 

 

حافظ ذهبی در «سیر اعلام النبلاء» 8/459

از احمد بن نصر هلالی روایت است که گفت: از پدرم شنیدم که می گفت:  در مجلس سفیان بن عیینه بودم، او به کودکی نگاه کرد، گویا اهل مجلس به این کودک به خاطر کم سن و سال بودنش توجهی نداشتند، آنگاه سفیان گفت: (کذلک کنتم من قبل فمن الله علیکم) شما نیز قبلاً اینگونه بودید آنگاه خداوند بر شما منت نهاد.

سپس گفت: ای نصر اگر مرا در ده سالگی می دیدی، که اندازه ی قد من پنج وجب، و صورتم مانند دینار، و خودم چون شعله آتش بودم، لباس هایم کوتاه بود، و آستین هایم کوتاه، دامن به اندازه، کفش هایم چون گوش موش ، و نزد علمایی مانند زهری و عمرو بن دینار می رفتم  و در میان آنها چون میخی می  نشستم.

دواتم چون گردو، و جامدادی ام مانند موزه و قلمم چون بادام بود.

وقتی  وارد می شوم می گفتند: جای را برای شیخ کوچک باز کنید.

می گوید: آنگاه ابن عیینه لبخندی زد.

و ذهبی به دنبال این داستان می گوید: صحت آن جای بحث  دارد...

 

 

 

وقتی قاطی شود اینطور است!!

 

 

 مردی از ایاس در مورد نبیذ پرسید، او گفت: حرام است، مرد گفت: آب چی؟ او گفت: حلال است، گفت: خرما چی؟ او گفت: حلال است، مرد گفت: پس چرا وقتی با هم قاطی شوند حرام می شوند؟! ایاس گفت: آیا اگر مشتی خاک به شما بزنم درد می گیرد؟ گفت: نه!، گفت: اگر مشتی کاه بزنم چی؟ گفت :  درد نمیگیرد، گفت: اگر مشتی آب به شما بزنم در میگیرد؟ گفت: نه، ایاس گفت: اگر اینها را با هم مخلوط کنم و گل درست نمایم و سپس آن را بگذارم که خشک و سفت شود و سپس با آن به تو بزنم درد میگیرد؟ گفت: بله مرا می کشد!، ایاس گفت: همین طور وقتی این چیزها قاطی شود حرام می شوند». البدایه و النهایه ابن کثیر 9/336

صحيفه صادقه در رسانه ها



توييتر صادقه

مفاهيمى كه لازم است اصلاح شوند

فيسبوك صادقه



خبرنامه

ايميل خود را وارد كنيد تا آخرين اخبار به ايميل شما فرستاده شود

سنت و فضائل اخلاقى    در اين نسخه

موبايل صادقه

شماره تلفن را براي دريافت سنت گنجهای وارد كن

un4web.com طراحی و برنامه نويسی : شركت متحده

مقالات و پژوهش های منتشر شده لزوما مجله ديدگاههاي نمايندگی نيست